دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
4- چند اندرز اخلاقی از علامه طباطبایی (ره)
مطلب جالبی دیدم به نقل از علامه طباطبایی (ره) که اینجا با اندکی تخلیص نقل میکنم. برای خواندن متن کامل اینجا را کلیک کن:
۱- لازم است همتی برآورده و توبه نموده , به مراقبه و محاسبه بپردزید. به این نحو که هر روزه که طرف صبح از خواب بیدار می شوید٬ قصد جدی کنید که هر عملی که پیش آید٬ رضای خدا (عز اسمه) را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هرکاری که می خواهیدانجام دهید٬ نفع آخرت را منظور خواهید داشت... وقت خواب٬ چهار پنج دقیقه ای در کارهایی که روزانجام داده اید٬ فکر کرده و یکی یکی از نظر خواهید گذارنید. هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته٬ شکر بکنید و هر کدام تخلف شده٬ استغفار بکنید. و این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادی حال٬ سخت و در ذائقه نفس تلخ می باشد٬ ولی کلید نجات و رستگاری است.
۲- و هر شب٬ پیش از خواب توانستید٬ سور مسبحات یعنی: سوره حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانید واگر نتوانستید٬ تنها سوره حشر را بخوانید.
۳- روشی که برای ما در همه حال و همه شرایط٬ در حد ضرورت است٬ روش بندگی و به عبارت دیگر٬ خداشناسی است و راه آن طبق آنچه از کتاب و سنت بر می آید٬ همانا یاد خدا و امتثال تکالیف عملی است٬ یعنی همان مراقبه و محاسبه است... فعلا به این ترتیب که هر صبح که از خواب٬ بیدار می شوید٬ تصمیم بگیرید که خدا را فراموش نخواهید کرد. آن گاه٬ به طوراستمرار خود را در برابر خدا تصور کنید.
۴- ... روزانه٬ اقلا با خدای خود (عز اسمه) ساعتی خلوت کرده و به ذکر او مشغول باشید.
۵- با استخاره ذکر شریف لاالله الاالله روزی هزار مرتبه٬ یا هزار و هفتصد و پنجاه مرتبه٬ یا اگر توانستید سه هزار مرتبه مشغول شوید.
۶- ... در خوردن و نوشیدن٬ حرف زدن٬ معاشرت و خواب از افراط و تفریط بپرهیزید. فرصت را غنیمت شمارید٬ چنانکه می فرماید: "ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات .الا فتعرضوا بها ولاتعرضوا عنها" وفقکم الله وایدکم ان شاءالله.
منبعی که سایت نقل کرده است از "مجله حوزه" (شماره ۴۶) است.
من فعلا تمرکزم را بر روی دو کتاب گذاشتم. برای بحث اصول عقاید٬ میخواهم ترجمه تفسیر المیزان اثر علامه طباطبایی (ره) را شروع کنم. علی الظاهر بحثهای عقیدتی خوبی در لابه لای تفسیر گنجانده شده است. هم چنین رو تفسیر المیزان تفسیر قرآن به قرآن است که من آن را یک نکته مثبت ارزیابی میکنم. برای بحث اصول اخلاق هم میخواهم کتاب "شرح حدیث جنود عقل و جهل" از امام خمینی (ره) را شروع کنم. سعی میکنم با تمام شدن هر بخش از هر کدام از این کتابها خلاصه ای اینجا بگذارم. تا خدا چه بخواهد و چه پیش آید.
شنبه هفدهم آذر 1386
برای تو
خیلی با خودم کلنجار رفتم که این را اینجا بنویسم یا نه، یعنی این یکی دو روزه خواب و خوراک نداشته ام حسابی، دیشب را (میدانی که اینجا خورشید سه و نیم بعد از ظهر دیگر پیدایش نیست)، دیشب را ول بودم توی خیابان، دو سه ساعتی شد به گمانم، بار اول که تو سایت که پشت کامپیوتر نشسته بودم چشمان سرخ شد. اینجا چپ چپ نگاه میکنند. نمیشود! ولی میشود که راه رفت و گریه کرد! و دعای ابی حمزه را گذاشتم پخش شود و خیابانها این جا را به گز کردن، لعنت به اینجا! هیچ شانه ای نیست برای اینکه سرت بگذاری رویش برای گریستن و سبک شدن، بعد یادم افتاد تو هم دیگر شانه ای نیست که سرت را بگذاری رویش، و اینکه باید شانه هایت را استوار کنی چون سرهای زیادی به شانه هایت امید بسته اند.
امام سجاد هم دل پر سوزی داشته است به گمانم، چه سخت بوده، وقتی فکر میکنم در صحرای کربلا،در یک روز پدر و برادرها و عموها و عموزاده ها و دوستان و یاران را از دست داده، یک روز و آن همه مصیبت و بعد هم چشم امید یک کاروان زن و کودک به او، و عصر عاشورا را تصور کردم که امام در خیمه ای مریض و بعد در آن حال ناموسش وحشتزده میاید میپرسد چه کنیم؟ و باسم کربلایی دارد ابی حمزه میخواند. و چه سوزی دارد در عین حال که دریای آرامشی ست و شانه های محکمی ست برای تکیه دادن:
و ان الراحل الیک قریب المسافة...
و آن کس که به سوی تو سفر آغاز میکند چه راهش نزدیک است...
و در این درد خودم، چه خاطراتی که از ذهنم نگذشت از این سالها، هر بار که زنگ میزدم قبل از اینکه خودم را معرفی کنم میشناختند و احوالم را میپرسیدند و من هر بار چقدر خجالت میکشیدم، آن روزی که شبش خانه تان دعوت بودیم یادم افتاد زنگ زدی که مادرم میپرسند چه غذایی دوست دارید برایتان بپزم؟ و هر کدام این خاطراتی که میامد و میرفت زخم غصه ام را بیش از پیش میشکافت، هر چند میدانم در این شرایط هیچ وقت دوست خوبی نبوده ام، و هیچ وقت نتوانستم بفهمم وقتی این مصیبت جانکاه برای دوستی پیش میاید باید چه کنم، ولی باز هم کاش آنجا بودم، شاید برای خودم حداقل مرهمی بود، کنار تو بودن برای من یکی همیشه اعتماد به نفس میاورده و من یکی اعتراف میکنم اینجا که همواره غبطه روح بزرگت را خورده ام، میدانم که با این کاسه حقیر وجودم نمیتوانم از دریای غمت چیزی کم کنم، ولی این کاسه همه چیزی ست که من دارم و پیشکش تو ....
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
5- برای تفکر بیشتر
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ
و چون پروردگارت ذریه ی بنى آدم را از پشتهاى ايشان برگرفت، و آنان را بر خودشان گواه گرفت که آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند بله، شهادت مىدهيم؛ [چنین کرد تا مبادا] روز قيامت بگوييد همانا ما از اين غافل بوديم.
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ
گفت: پروردگارا! از آنجا که مرا فریفتی، من [نعمتهاى مادّى را] در زمين در نظر آنها زينت مىدهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت،
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
1- طرح مسئله
۱- با توجه به حکمت خداوند، تبیین هدف از خلقت خود ما ( و نه انسان). پاسخ به این پرسش نیازمند شناخت کافی از ما و شرایط محیطی است که در آن زندگی می کنیم. در اینجا دو مبحث وجود دارد. اول هدف کلی از خلقت انسان که برای همه از جمله برای ما صادق است و دوم یک هدف خاص. برای مثال شاید هدف از خلقت ما تحقیق و توسعه مرزهای علم باشد و شاید هم توسعه صنعتی و ایجاد اشتغال و مانند آن. یعنی هدفی که وظیفه مشخص و خاصی را منحصرا بر عهده ما قرار می دهد.
۲- آیا وظایف انسان در طول زندگیش همواره یک موضوع ذاتی مشخص است یا تابعی از زمان و مکانی است که به این دنیا پا می گذارد. برای مثال انسان هر جاییکه متولد شود باید دروغ نگوید و این یک امر مشخص ذاتی است ولی آیا متولد شدن در سال فلان در ایران برای ما حاوی مفاهیم دیگری است که باید آنها را پیگیری کنیم یا خیر.
۳- من معتقدم در این دنیا راه هایی وجود دارد که آدم با طی طریق در آنها می تواند به مقام انسانیت نزدیک شود. در این میان بعضی از راه ها دارای خصوصیات برجسته ای هستند. برای مثال آدم برای آموختن دو راه دارد. اول تحصیل در مدارس و مکاتب و حوزه و دانشگاه و مانند آن و دوم تقوی ورزیدن. اتقوا الله و یعلمکم الله. (بقره، ۲۸۲) آموختن این مسیرها بسیار مفید است. کلا در مورد تقوا با تو موافقم. هر عملی در خلاف جهت تقوی ورزی باعث بروز مشکلی می شود. یک نویسند ایتالیایی یک کتاب جالبی دارد که در مورد این قبیل امراض نوشته است. مثلا کسی که به جای تشکر از دیگران مرتبا به آنها غر بزند دچار آرتروز می شود. یا اینکه نفرت بیجا داشتن از دیگران آدم را به خاک سیاه می نشاند.
۴- امیرالمونین علیه السلام می فرمانید طوری زندگی کنید که گویی عمر نوح علیه السلام را دارید و در عین حال طوری زندگی کنید که گویی لحظه بعد در این دنیا نخواهید بود. تعریف یک حالت موازنه بین این دو حالت، مورد دیگری است که من میخواهم در این مقال بگنجد.
۵- با توجه به اطلاعات ناچیز ما، به نظرم قبل از پرداختن به این موضوعات پیچیده بهتر است، یکی-دو سالی وقت بگذاریم و چند کتاب را مطالعه کنیم. گناهان کبیره را تو پیشنهاد کرده ای. من ولی در ابتدا در مورد مطالعه چهار جلد اصول کافی اصرار دارم. چون مباحث را از پایه شروع کرده است و می تواند بنیانگذار یک مکتب فکری جامع و اصیل باشد. به نظر من فعلا فقط مطالعه و بحث کنیم.
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
2- گام صفرم- تقوا و صبر
اول چند آیه برای باز شدن بحث:
قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَـذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
گفتند آيا تو خود يوسفى؟ گفت آرى من يوسفم و اين برادر (ابوينى) من است ؛ خداوند بر من منت نهاد (و نعمت داد)، چرا كه هر كس پروا و شكيبايى پيشه كند، خداوند پاداش نيكوكاران را فرو نمىگذارد.
جزء9 سوره الانفال آيه29
يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
اى مؤمنان اگر از خداوند پروا كنيد براى شما (پديدهاى) جداكننده حق از باطل پديد آورد و سيئات شما را بزدايد و شما را بيامرزد، و خداوند داراى بخشش بيكران است.
وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ
و از صبر و نماز يارى بجوييد و آن جز بر فروتنان گران مىآيد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
اى مؤمنان از صبر و نماز يارى بجوييد كه خدا با صابران است.
قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
موسى به قومش گفت از خداوند مدد بجوييد و شكيبايى كنيد؛ چرا كه زمين از آن خداوند است، به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ميراث مىدهد و نيكسرانجامى از آن پرهيزگاران است.
پس این طور که من میبینم، دو کار هست. یکی تقوا داشتن که احتمالا معنایش همان عدم مرتکب شدن به گناهان است و دیگری صبر داشتن چه در مقام تقوا و چه در مقام های دیگر، چه اینکه ظاهرا بحث اثرات صبر خیلی گسترده تر از وسع و بضاعت فعلی ماست. من یک پیشنهاد دارم. اینکه از روی یک کتاب رفرنس مثل "گناهان کبیره" آقای دستغیب (با توجه به این که من فعلا کتاب به روزتری را سراغ ندارم) هر هفته را با بحث و پرهیز از یکی از آن گناهان اختصاص دهیم. چون که من هم کتاب را اینجا ندارم، احتمالا این کار میشود مسئولیت تو. فکر میکنی بتوانی هر هفته یکی از فصل های کتاب را به صورت خلاصه و یا اهم مطالب اینجا بگذاری؟ بعد هر هفته سعی میکنیم تا مصادیق آن گناه یافته و از آنها اجتناب کنیم. این در کنار باقی گام ها خواهد بود. در نتیجه شایدا این را بشود گذاشت گام اول و یا گام مبنا یا یه همچی چیزی. نظرت چیست؟
پ.ن:
گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود، لیک به خون جگر شود
حافظ
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
1- گام صفر (طرح مسئله)
من فکر میکنم برای شروع بهتر باشد که قبل از حرکت، مسئله را خوب تبیین کنیم. خوب فعلا مشخصا نمیتوانم بگویم که به چه قرار است برسیم. اما میتوانیم تعیین کنیم که میخواهیم در چه جهتی حرکت کنیم.
1) اینکه فکر میکنم عنوان مطالب همین گام باشد. هر گام را یک موضوع در نظر میگیریم و اینطوری موضوع اول را گام صفر گذاشتم که در آن مسئله را تبیین کنیم. هر وقت به این نتیجه رسیدیم که مسئله تبیین شده است میرویم سراغ گام بعدی.
2) هر پست باید حاوی مطالعه مشخص باشد. من اینجا احتمالا دسترسی ام به منابع کمتر است ولی سعی میکنم از اینترنت بیشتر استفاده کنم. منظور این است که پست ها اجتهاد از پیش خود نباشد هر چند باید نهایتا به یک نتیجه گیری که شخصی ست ختم شود. در صورتی که تلنگری به ذهن میزند، میتوانیم مثلا این طور قرار بگذاریم که برای تفکر بیشتر و بحثش را مفتوح بگذاریم برای نوشته های بعدی تا حول موضوع مطالعه بیشتری شود.
3) من حرفهای امشب را این طور خلاصه و دسته بندی میکنم:
3-1- هر دو بر این مبنا مشترک هستیم که خداوندی وجود دارد که ما را خلق کرده است.
3-2- فرض ما بنا بر اعتقاد این است که این خلقت تصادفا یا از روی بازی نبوده است و هدفی در کار بوده است.
3-3- فرض دیگر ما هم بر این است که بعد از این زندگی چند ده ساله، زندگی پایان نمیگیرد. بلکه تنها شکل آن تغییر میکند.
3-4- نتیجه 3-3 که من ترجیح میدم بندی جدا به آن اختصاص دهم این است که زندگی ابتدایی ما که در نقطه ای که آن را مرگ مینامیم، مقدمه ای خواهد شد بر حالتهای دیگر زندگی که احتمالا بعد از نقطه مرگ خواهیم داشت.
تبصره: این که قبل از این هم وجود داشته ایم یا نه را صرفنظر میکنم تا از پیچیده شدن بیش از حد جلوگیری شود. من فکر میکنم که زندگی ای قبل از این هم بوده و استیت آغازی ما در این دنیا هم احتمالا تابعی از آن وضعیت بوده. چون بنا بر اعتقاد به بند 3-2 تصادفی بودن استیت فعلی ام را در این دنیا منتفی میدانم. از خانواده و کشور که در آن به دنیا آمده ام گرفته تا خیلی چیزهای دیگر احتمالا تصادفی نبوده، هر چند حکمتش را هم نمیدانم. شاید بعدها اگر خدا خواست به این بحث رسیدیم.
چیزی که میخواهیم عجالتا از آن سر در بیاوریم این است که این چه هدفی بوده که ما قرار است در نهایت به آن برسیم؟ آیا اصولا نهایتی هست؟ اگر نهایتی برای این مسیر نیست، و اگر حضور ما در این مسیر و الزام ما به ادامه آن هم تصادفی و از روی لهو ولعب نبوده است، آیا این واقعا مهم نیست که بدانیم به چه جهت در این راه به ظاهر دشوار قرار داده شده ایم؟! و این که این هدفی که حال قرار است با ابزارهای موجود به آن برسیم، چطور باید با شرایط زندگی، خود را طوری تطبیق دهیم که از آن دور نشویم؟
این بیان من بود از صورت مسئله. حالا منتظرم تو روشنترش کنی یا به آن چیزهایی کم یا زیاد کنی، به شکلی که یک پست رفرنس خوب داشته باشیم. این پست رفرنس قرار است دو کار بکند، یکی این که بگوید قرار است به چه چیزی بپردازیم و دیگر این که به چه چیزی نپردازیم، یا به عبارت دیگر هی کج و کوله نرویم. بسم الله...

